راز یک عکس ۷۰ ساله

موضوع: دسته‌بندی نشده 710 مرتبه بدون نظر


ترجمه : طلا طاهرنیا ؛ دوربین.نت / ترسکا؛ عکس فوق العاده ای است که در سال ۱۹۴۸ توسط دیوید چیم سیمور یکی از عکاسان آژانس عکس مگنوم ثبت شده و میلیون ها نفر آن را دیده اند. این عکس ابتدا در مجله لایف با توضیح اینکه “کودکان زخم های دیگری علاوه بر زخم های ظاهری هم دارند” منتشر شد. ترسکا چنان تاثیری بر روی ذهن مردم گذاشت که فراموش کردن آن سال‌ها طول می‌کشد. این عکس سپس توسط ادوارد استچن برای نمایشگاه او با نام “خانواده بشر” انتخاب شدند. این عکس از ترسکا که در حال نقاشی کردن خانه اش است بسیاری را شگفت زده کرد و نمادی از جنگ جهانی دوم بود.
در بهار ۱۹۴۸ چیم از طرف یونیسف به عنوان خبرنگار برای تهیه گزارش از کودکان در پنج کشور اروپایی، ۱۳ میلیون کودک اروپایی که از جنگ جهانی دوم بازمانده بودند، فرستاده شد. آنها بی‌خانمان و یتیم بودند، بیشتر آنان زخمی بودند و از لحاظ روحی ضربه خورده بودند. برگزاری نمایشگاهی از کارهای چیم در موزه بیت هتفوتست تل آویو در اسرائیل، فرصت مناسبی برای دیده شدن عکس ترسکا در دنیا به وجود آورد.
همانطور که چیم در توضیحات داستان خود ذکر می‌کند ترسکای هفت یا هشت ساله در مدرسه ای که مخصوص کودکان عقب مانده و افسرده است در برابر تخته سیاه قرار گرفته است و نقاشی می‌کشد. همانطور که در کنتاکت شیت های چیم دیده می شود روی یادداشت معلم که بر روی تخته سیاه است نوشته شده: این خانه است.
خانه چیزی بودکه بچه ها قرار بود بکشند اما ترسکا تنها تواست خطوط درهم برهم و آشفته ای را با گچ روی تخته رسم کند. چشمان نافذ او گیجی و اضطرابش را منعکس می‌کنند. هویت ترسکا حدود ۷۰ سال ناشناخته بود. تا اینکه تحقیقات در مورد ترسکا توسط گرگور سیبنکتن، مدیر انجمن ترسکا شروع شد.

در اوایل سپتامبر ۱۹۴۸ چیم وارد لهستان، سرزمین مادری اش، شد. او متوجه شد که والدینش و بیشتر نزدیکانش توسط نازی ها کشته شده‌اند. پس از سفر به اتووک جایی که او کودکی اش را گذرانده بود و ۲۵ مایل با پایتخت فاصله داشت او به وارساو بازگشت و عکس خرابه‌ها و کودکان را در خیابان استاوکی ثیت کرد. بچه ها از مدرسه به سمت خانه هایشان در حرکت یودند. مدرسه تنها ساختمانی بود که در طول بمباران وارساو سالم مانده بود.
توضیحات و کنتاکت شیت های وارساو از بچه های لهستان، که توسط فیلم های ۳۵ میلیمتری و رولیفلکس ثبت شده بود کمک کرد که محل حضور عکاس را در نیمه های سپتامبر ۱۹۴۸ مشخص شود. چیم ابتدا در استادیوم فوتبال لجیای وارساوا عکاسی کرده و سپس مدتی را در ویرانه های وارساو قدم زده و در طول مسیر عکاسی کرده است. او به طور ناگهانی با گروهی از کودکان که چرخ های دستی پر از خرده سنگ‌ها را هل می دادند برخورد کرده و آنها را دنبال می کند و از آنها عکاسی می کند. او همچنین از بچه های مدرسه ترسکا که در مقابل ساختمان‌ها ایستاده بودند نیز عکاسی کرد. این ساختمان به کمک تاریخدان های معماری شناسایی شد.
این مدرسه موضوع یک فیلم کوتاه در سال ۱۹۴۸ بود و چندین المان موجود در کلاس را می توان در عکس های چیم پیدا کرد: کف چوبی، دیوارهایی با رنگ یکسان، لکه ای سیاه نقاشی شده بر روی دیوار و یک زنگ فلزی بزرگ سیاه نزدیک دیوار. این مدرسه دیگر موسسه ای برای کودکان با نیازهای خاص نیست و به مدرسه ابتدایی تبدیل شده است. آرشیو این موسسه به محل جدید آن منتقل شده و مدیر این مجموعه امکان دسترسی به آرشیو سال های ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۷ را به محققین داد. در آرشیو یادداشت هایی از معلمان ترسکا وجود داشت مانند این: او پر حرف است، همچنین تکالیف مدرسه را به خوبی انجام می‌دهد و به صورت داوطلبانه در کلاس های روخوانی و شمارش شرکت می‌کند.
سه شخص متفاوت از داخل لیست کلاس سال ۱۹۴۸ شناسایی شدند که می توانستند ترسکا باشند. یکی از آنها بزرگتر از آن بود که ترسکای در عکس باشد- او ۱۲ یا ۱۳ ساله بود. وقتی که محققان عکس های خانوادگی ترسکای دوم را دیدند مشخص شد که او نیز ترسکای در عکس نیست. سومین ترسکا هفت یا هشت ساله بود که مشخصات آن با ترسکای در عکس مطابقت داشت. او یک سال بعد مدرسه را ترک کرده بود. محققان موفق شدند برادر و زن برادر او را پیدا کرده و برخی از المان های زندگی او را در کنار هم قرار بدهند.
ترسکا ادونتوسکا در یک خانواده کاتولیک به دنیا آمده بود. او یکی از دو دختر ژان کلمنز، از فعالان سیاسی لهستان بود. پدرش در طی انقلاب وارساو (آگوست تا اکتبر ۱۹۴۴) به شدت کتک خورده بود به طوری که تمام دندان های او شکسته بودند. مادر ترسکا در طول جنگ برای تامین مالی خانواده تمام تلاش خود را کرد برای مثال او برای تجارت کالا به محله های یهودی ها سر می زد.
در طول بمباران وارساو توسط نیروهای آلمان خانه ترسکا تخریب شد و مادربزرگ او توسط نیروهای اوکراینی که در قیام وارساو به آلمان ها کمک می کردند تحت اصابت گلوله قرار گرفت. تکه ای از شرپنل به ترسکا اصابت کرد که منجر به آسیب دیدن مغز او شد. بعد از بمباران، ترسکای چهارساله و خواهر ۱۴ ساله او، جادویگا، به مدت سه هفته در تلاش بودند با پای پیاده در یک کشور جنگ زده به روستایی در چهل کیلومتری وارساو برسند. آنها گشنه بودند. شرایط فیزیکی و روحی ترسکا بدتر می شد. در طول سال های ۱۹۵۴/۱۹۵۵ او به یک آسایشگاه روانی فرستاده شد. او از سنین کم به نقاشی مخصوصا گل ها و حیوانات علاقه داشت. او در نوجوانی به سیگار و الکل اعتیاد پیدا کرد و نسبت به برادر کوچکترش خشونت نشان داد. ترسکا تا اواسط دهه شصت سالگی، زندگی اش را در آسایشگاه روانی نزدیک وارساو سپری کرد. تنها چیزی که برای او اهمیت داشت سیگار، غذا و نقاشی هایش بودند.
در سال ۱۹۷۸ در آسایشگاه او به طرز غم انگیزی مرد: او در حین خوردن تکه ای سوسیس که از که از یک بیمار دیگر دزدیده بود دچار خفگی شد.
عکس چیم از ترسکا که که به سمبلی از سرنوشت بچه ها در طول جنگ تبدیل شد و منجر به تشکیل انجمن ترسکا شد به عنوان تنها عکس از کودکی او باقی ماند. گویی که او در میان خطوطی که خودش با گچ کشید سردرگم شده باشد او در زمان ثابت ماند: برای ترسکا جنگ هیچگاه تمام نشد.

منبع : تایم

PDF24    Send essay as PDF   

بازتاب از سایت

دیدگاهتان را بنویسید